<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>A Railway Crossing</title>
<link>http://imanh.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 26 May 2007 22:03:23 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بیدارش کن</title>
<link>http://imanh.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;یه روزی می رسه که حتی از خواب لایت هم نمیشه بیدارش کرد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 May 2007 22:03:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanh&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>imanh</dc:creator>
<guid>http://imanh.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://imanh.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>خیلی وقته اینجا ننوشتم، شاید بیش از پیش تنبل شدم، تازه از سفر بر گشتم! نمی دونم باید دوباره بنویسم یا نه! اینجا هنوز سرده،&amp;nbsp;روی کوهها هنوز برفه. اونجا گرم شده بود، بهارشون خیلی زودتر رسیده بود و&amp;nbsp;الان دیگه&amp;nbsp;عملا&amp;nbsp;تابستون شده بود.&amp;nbsp;گل های نرگسشون خیلی وقت پیشها باز شده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید منم برم، یه جای دورتر البته! یه جایی که تابستونش خیلی گرمتره، داغ داغ.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 May 2007 19:29:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanh&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>imanh</dc:creator>
<guid>http://imanh.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://imanh.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;I&gt;&quot; شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیده توبا خانم است ، دراز ،‌لاغر ، با چشم‌های ریز بدجنس ،‌بکشنبه ساده و خر است و برای خودش ، الکی ، آن وسط می‌چرخد. دوشنبه شکل آقای حشمت‌الممالک است : متین ، موقر ، با کت و شلوار خاکستری و عصا. سه‌شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است. چهارشنبه خل است. چاق و چله و بگوبخند است. بوی عدس پلوی خوشمزه حسن آقا را می دهد. پنجشنبه بهشت است و جمعه دو قسمت دارد : صبح تا ظهرش شنده و پر جنب و جوش ، مثل پدر پر از کار و ورزش و پول و سلامتی. رو به غروب ، سنگین . دلگیر می‌شود ، پر از دلهره‌های پراکنده و غصه‌های بی‌دلیل و یک‌جور احساس گناه و درد دل از پرخوری ظهر (چلوکباب تا خرخره) و نوشتن مشق‌های لعنتی و گوش دادن به دلی‌دلی غم‌انگیز آوازی که از رادیو پخش می‌شود و دقیقه‌شماری برای برگشتن مادر از مهمانی و همه جا قهوه‌ای تیره ، حتی آسمان ، درخت ها و هوا.&quot;‌&lt;/I&gt;(خانه مادربزرگ)
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;گلى ترقى&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Mar 2007 02:54:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanh&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>imanh</dc:creator>
<guid>http://imanh.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شومینه داغ</title>
<link>http://imanh.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>باید&amp;nbsp;چوب بخریم، شومینه رو روشن کنیم. بشینیم دوتایی تا صبح حرف بزنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نایس!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Jan 2007 11:44:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanh&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>imanh</dc:creator>
<guid>http://imanh.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Pampalini</title>
<link>http://imanh.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>داشتم فکر می کردم هیچ جای دنیا رو نمی تونین پیدا کنین که یه گروه سنی این قدر خاطره مشترک داشته باشن. این کلیپ یکی از اونهاست! مرسی از محمد محمودی عزیز که آپلود کرده.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;OBJECT height=350 width=425&gt;&lt;PARAM NAME=&quot;movie&quot; VALUE=&quot;http://youtube.com/v/K7LCCLNp8zM&quot;&gt;
&lt;embed src=&quot;http://youtube.com/v/K7LCCLNp8zM&quot; type=&quot;application/x-shockwave-flash&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot;&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/OBJECT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Dec 2006 01:51:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanh&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>imanh</dc:creator>
<guid>http://imanh.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Get your head out of the clouds</title>
<link>http://imanh.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>سلام، خوبی؟ ببین من یه قدم جلو می گذارم. تو هم مرامی یکی بگذار.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;در غیر صورت قدم های بعدی من دوتایی و بعد چهارتایی و ... می شود.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;پ.ن: سختمه لامصب! </description>
<pubDate>Fri, 29 Dec 2006 01:11:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanh&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>imanh</dc:creator>
<guid>http://imanh.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسمت سوم</title>
<link>http://imanh.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#00ff00&gt;آبان ۱۳۸۵ - باشگاه دانش پژوهان حوان &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مامان و امین برای انجام یه کار اداری رفته بودن دفتر آقای میرزایی، ریاست باشگاه. مامان با اشاره لایتی به امین که کتاب تافل در دست داشته، سوال معروف رو یه بار دیگه با آقای میرزایی مطرح می کنه. «چرا همه یا رفته اند و یا در&amp;nbsp;حال&amp;nbsp;رفتن هستند؟!» آقای میرزایی هم که رکورد پاسخ به این سوال را در کارنامه خودش داره، ضمن اشاره به&amp;nbsp;غیر واقعی بودن خیلی از آمارها، موفقیت&amp;nbsp;روز افزون دانشجویان ایرانی در&amp;nbsp;خارج از کشور&amp;nbsp;را خاطرنشان&amp;nbsp;می&amp;nbsp;کنه و اینکه هنوز امید هست که کسانی که رفته اند روزی برگردند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من شخصاً به لطف حضور و درس خوندن در سمپاد، باشگاه، شریف&amp;nbsp;و &lt;FONT color=#000000&gt;اینجا&amp;nbsp;نمونه های بسیار زیادی رو&amp;nbsp;می شناسم که راه رفتنی رو رفته اند و هنوز بر نگشتند. یاد&amp;nbsp;جمله متصدی امور فارغ التحصیلی شریف می افتم&amp;nbsp;که وقتی التماس می کردم&amp;nbsp;که&amp;nbsp;هفته دیگه بلیط دارم و اصل مدرک&amp;nbsp;لیسانسم رو&amp;nbsp;زودتر می خوام،&amp;nbsp;گفت:&amp;nbsp;«ببین پسر! من هر سال دو تا هواپیما از شماها رو می فرستم، می رین! هیچ کسی از هواپیماش جا نمیمونه!»&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;پ.ن: قسمت بعدی رو همون طوری که اخوی فرمودن، ایران می نویسم!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 Dec 2006 20:20:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanh&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>imanh</dc:creator>
<guid>http://imanh.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسمت دوم</title>
<link>http://imanh.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#00ff00&gt;آذر سال 1383 جلسه های تفسیر دکتر توسرکانی&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جلسه ها یه کم شلوغ تر از معمول شده بود. بر و بچه های اپلیکنتی که دسترسی به دکتر نداشتن معمولا برای گرفتن توصیه نامه&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;به جلسه میومدن. دد لاین ها خیلی نزدیک بودن و همه در تکاپو! من کلا خیال اپلای نداشتم و فقط نظاره گر جنب و جوش بچه ها بودم. حس کردم منم دارم جوگیر می شم ولی خوب به قول دوستان و همین طور دکتر انگار خیلی داشت بهم خوش می گذشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخر یکی از همین جلسه ها بود که آرش در مورد استادی توی کانادا باهام حرف زد که دانشجو می خواست. توی راه خونه به موضوع فکر کردم و تا رسیدم خونه به دکتر زنگ زدم و برای فردا ساعت ۲ بعدازظهر یه قرار ملاقات گذاشتم تا صلاح مشورت کنم. صبح روز بعد خیلی قشنگ بود، صبح زود بارون اومده بود و هوای تهران خیلی لطیف. توی قرعه کشی بانک برنده شده بودم و حتی بعدازظهر اتوبان همت هم موقعی که به طرف IPM می رفتم، ترافیک خیلی روانی داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو ساعتی با دکتر صحبت کردم، فردا هم توی دانشکده با دکتر قدسی حرف زدم. باز هم با خودم فکر کردم و ظاهرا به این نتیجه رسیده بودم که راه رفتنی رو باید رفت، حتی اگه توی تهران به آدم خیلی خوش بگذره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ادامه دارد ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Nov 2006 08:16:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanh&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>imanh</dc:creator>
<guid>http://imanh.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسمت اول</title>
<link>http://imanh.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#00ff99&gt;سال 1380، روز اعلام نتایج اولیه کنکور.&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ظهر&amp;nbsp;با علی و هادی آقا حرف زدم، اونها نتیجه هاشون رو صبح&amp;nbsp;گرفته بودن طبق محاسباتی که انجام داده بودیم من و هادی خیلی&amp;nbsp;درصدهامون نزدیک به هم بود و هر دو از علی یه ذره بهتر. بعد از ظهر همراه بابام و حمید&amp;nbsp;رفتیم نتیجه ها روبگیریم. نمی دونم بابام برای چی این قدراصرار داشت با ما بیاد شاید می خواست ببینه رکورد چندین ساله رتبه کنکور فامیل که دستش بود شکسته می شه یا نه! یادمه مامان هول شده بود و&amp;nbsp;از وقتی ما رفتیم از خونه بیرون اومده بود توی کوچه منتظر ما تا برگردیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر کنم توی محاسبات درصدهای شیمی یک تست اشتباه کرده بودم. یکی از تست های ریاضی&amp;nbsp;رو هم که ابهام داشت حذف&amp;nbsp;کردن&amp;nbsp;از کلید که کاملا به نفع هادی شد و&amp;nbsp;باعث شد&amp;nbsp;هادی رتبش بهتر بشه.&amp;nbsp;رکورد بابا رو هم نتونستم بشکنم. حمید&amp;nbsp;برگشتنه اومد خونه ی ما. من&amp;nbsp;راضی راضی بودم از رتبه ولی اون لحظه چون حمید خیلی او&amp;nbsp;کی نبود بروز نمی دادم.&amp;nbsp;مهمترین علت اوکی نبودن&amp;nbsp;حمید&amp;nbsp;این بود&amp;nbsp;که درصد ادبیاتش&amp;nbsp;خیلی&amp;nbsp;کمتر از انتظار اومده بود.&amp;nbsp;خونه که اومدیم من زنگ زدم به فرشید پسر&amp;nbsp;عمه خوش&amp;nbsp;فکر و تلاشگرم که&amp;nbsp;یکی از الگو ها و مشاورین من&amp;nbsp;بود. یادمه خیلی خوش حال شد ولی&amp;nbsp;فقط دو تا کلمه&amp;nbsp;گفت. &lt;FONT color=#ff0000&gt;شریف -&amp;nbsp;آمریکا&lt;/FONT&gt;.&lt;FONT color=#ff0000&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;حمید هم زنگ&amp;nbsp;زد&amp;nbsp;خونه ی&amp;nbsp;بهروز. اول با روزبه&amp;nbsp;و بعد با خود بهروز حرف زد و کم&amp;nbsp;کم اونم اوکی شد و جالبه که در&amp;nbsp;نهایت شریف هم قبول&amp;nbsp;شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;ادامه دارد ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Nov 2006 00:34:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanh&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>imanh</dc:creator>
<guid>http://imanh.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يونس: 23</title>
<link>http://imanh.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>فَلَمَّا أَنجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ</description>
<pubDate>Fri, 10 Nov 2006 03:40:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanh&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>imanh</dc:creator>
<guid>http://imanh.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
