|
|
|
|
|
آذر سال 1383 جلسه های تفسیر دکتر توسرکانی جلسه ها یه کم شلوغ تر از معمول شده بود. بر و بچه های اپلیکنتی که دسترسی به دکتر نداشتن معمولا برای گرفتن توصیه نامه به جلسه میومدن. دد لاین ها خیلی نزدیک بودن و همه در تکاپو! من کلا خیال اپلای نداشتم و فقط نظاره گر جنب و جوش بچه ها بودم. حس کردم منم دارم جوگیر می شم ولی خوب به قول دوستان و همین طور دکتر انگار خیلی داشت بهم خوش می گذشت. آخر یکی از همین جلسه ها بود که آرش در مورد استادی توی کانادا باهام حرف زد که دانشجو می خواست. توی راه خونه به موضوع فکر کردم و تا رسیدم خونه به دکتر زنگ زدم و برای فردا ساعت ۲ بعدازظهر یه قرار ملاقات گذاشتم تا صلاح مشورت کنم. صبح روز بعد خیلی قشنگ بود، صبح زود بارون اومده بود و هوای تهران خیلی لطیف. توی قرعه کشی بانک برنده شده بودم و حتی بعدازظهر اتوبان همت هم موقعی که به طرف IPM می رفتم، ترافیک خیلی روانی داشت. دو ساعتی با دکتر صحبت کردم، فردا هم توی دانشکده با دکتر قدسی حرف زدم. باز هم با خودم فکر کردم و ظاهرا به این نتیجه رسیده بودم که راه رفتنی رو باید رفت، حتی اگه توی تهران به آدم خیلی خوش بگذره. ادامه دارد ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 0:16 توسط ایمان
|
|
||