تبليغاتX
A Railway Crossing - قسمت اول
سال 1380، روز اعلام نتایج اولیه کنکور.

ظهر با علی و هادی آقا حرف زدم، اونها نتیجه هاشون رو صبح گرفته بودن طبق محاسباتی که انجام داده بودیم من و هادی خیلی درصدهامون نزدیک به هم بود و هر دو از علی یه ذره بهتر. بعد از ظهر همراه بابام و حمید رفتیم نتیجه ها روبگیریم. نمی دونم بابام برای چی این قدراصرار داشت با ما بیاد شاید می خواست ببینه رکورد چندین ساله رتبه کنکور فامیل که دستش بود شکسته می شه یا نه! یادمه مامان هول شده بود و از وقتی ما رفتیم از خونه بیرون اومده بود توی کوچه منتظر ما تا برگردیم.

فکر کنم توی محاسبات درصدهای شیمی یک تست اشتباه کرده بودم. یکی از تست های ریاضی رو هم که ابهام داشت حذف کردن از کلید که کاملا به نفع هادی شد و باعث شد هادی رتبش بهتر بشه. رکورد بابا رو هم نتونستم بشکنم. حمید برگشتنه اومد خونه ی ما. من راضی راضی بودم از رتبه ولی اون لحظه چون حمید خیلی او کی نبود بروز نمی دادم. مهمترین علت اوکی نبودن حمید این بود که درصد ادبیاتش خیلی کمتر از انتظار اومده بود. خونه که اومدیم من زنگ زدم به فرشید پسر عمه خوش فکر و تلاشگرم که یکی از الگو ها و مشاورین من بود. یادمه خیلی خوش حال شد ولی فقط دو تا کلمه گفت. شریف - آمریکا. حمید هم زنگ زد خونه ی بهروز. اول با روزبه و بعد با خود بهروز حرف زد و کم کم اونم اوکی شد و جالبه که در نهایت شریف هم قبول شد.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 16:34  توسط ایمان  |