|
|
|
|
|
باید چوب بخریم، شومینه رو روشن کنیم. بشینیم دوتایی تا صبح حرف بزنیم.
نایس! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 3:44 توسط ایمان
|
|
||
|
|
|
|
|
داشتم فکر می کردم هیچ جای دنیا رو نمی تونین پیدا کنین که یه گروه سنی این قدر خاطره مشترک داشته باشن. این کلیپ یکی از اونهاست! مرسی از محمد محمودی عزیز که آپلود کرده. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 17:51 توسط ایمان
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام، خوبی؟ ببین من یه قدم جلو می گذارم. تو هم مرامی یکی بگذار. در غیر صورت قدم های بعدی من دوتایی و بعد چهارتایی و ... می شود. پ.ن: سختمه لامصب! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 17:11 توسط ایمان
|
|
||
|
|
|
|
|
آبان ۱۳۸۵ - باشگاه دانش پژوهان حوان
مامان و امین برای انجام یه کار اداری رفته بودن دفتر آقای میرزایی، ریاست باشگاه. مامان با اشاره لایتی به امین که کتاب تافل در دست داشته، سوال معروف رو یه بار دیگه با آقای میرزایی مطرح می کنه. «چرا همه یا رفته اند و یا در حال رفتن هستند؟!» آقای میرزایی هم که رکورد پاسخ به این سوال را در کارنامه خودش داره، ضمن اشاره به غیر واقعی بودن خیلی از آمارها، موفقیت روز افزون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور را خاطرنشان می کنه و اینکه هنوز امید هست که کسانی که رفته اند روزی برگردند! من شخصاً به لطف حضور و درس خوندن در سمپاد، باشگاه، شریف و اینجا نمونه های بسیار زیادی رو می شناسم که راه رفتنی رو رفته اند و هنوز بر نگشتند. یاد جمله متصدی امور فارغ التحصیلی شریف می افتم که وقتی التماس می کردم که هفته دیگه بلیط دارم و اصل مدرک لیسانسم رو زودتر می خوام، گفت: «ببین پسر! من هر سال دو تا هواپیما از شماها رو می فرستم، می رین! هیچ کسی از هواپیماش جا نمیمونه!» پ.ن: قسمت بعدی رو همون طوری که اخوی فرمودن، ایران می نویسم! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 12:20 توسط ایمان
|
|
||