تبليغاتX
A Railway Crossing
در راه سفر


امروز یه حس بدی بهم دست داد. نمی دونم یه دفعه از خود بی خود شدم یا شایدم به شدت جو گیر شدم. تمام مدارک مهم هویت خود رو شامل اصل شناسنامه،اصل گذرنامه و اصل اجازه اقامت رو انداختم تو یه پاکت و در پاکت رو با تف نصفه نیمه چسبوندم و انداختم تو یه سوراخ!

الان که فکر می کنم می بینم خوش بختانه یه گواهینامه رانندگی برام مونده، یه ماشین اجاره می کنم یه هفته می رم سفر، اصلا قدرت این رو ندارم که تو خونه بشینم و به بحران بالقوه هویتم فکر کنم.

پ.ن.1: از دوستانی که می تونن یه دونیت لایت برای پول بنزین این یه هفته بکنند خاضعانه تقاضا دارم با من تماس بگیرن.
پ.ن.2: (تریپ آرش) این پست کاملا جدیست.
پ.ن.3: راستی من هم به جمع iMac بازها پیوستم.

تکمیلی: مدارک مهم همگی برگشت، از نگرانی در اومدم و مسافرت بعدی رو سه هفته عقب میندازم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 19:15  توسط ایمان  | 

قول می دم، به خودم قول می دم!
قول می دم دیگه نامه هام رو جوری نفرستم که جوابش برام خیلی خیلی مهم باشه.

3 ساعت و 22 دقیقه است که اینجا نشستم و F5 می زنم.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 21:45  توسط ایمان  | 

مدیر کل نظارت بر قیمت های آب طالبی سبز لیوان بزرگ میادین 4 گانه تهران بزرگ در حاشیه همایش مدیران کل سراسر کشور قیمت های مصوب را بدین شرح اعلام نمود:

میدان بهمن: 200 تومان
میدان انقلاب: 300 تومان
میدان ولی عصر: 400 تومان
میدان ونک: 500 تومان
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 2:52  توسط ایمان  | 

گاهی اوقات زمان و مکان دست به دست هم می دن و بد جوری میرن روی مغز آدم!

برای مثال ساعت ۱۱ و ۱۸ دقیقه صبح امروز که پرتو نور خورشید، لای پرده اتاق خواب و سر مبارک من بر روی تخت هر سه در یک راستا قرار گرفته بودن.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 11:39  توسط ایمان  | 

امروز داشتم با «گرگ» حرف می زدم. گفت قراره بره یه جای دور و سرد -شمالِ شرق.

گفتم جرا میری؟ چون بره ها از اون جا که الان هستی رفتن؟

گفت نه! به دنبال گرگ های نیتیو می گردم!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:45  توسط ایمان  | 

خانم همسایه طبقه بالایی که تصادفا دانمارکیه می گفت یه پسر ایرانی که در سنی حدود 22 میاد این ور آب دو حالت داره یا همون سال اول با یه دختر ایرونی بیسد نامزد می کنه و یا 30 سالش که شد و دکترا و دوره های پسا دکتراشو گذروند بر می گرده ایران و ازدواج می کنه! و تو این 8 سال بارها به این نکته فکر می کنه که پتنشیالی می تونه با کسی مثل اسکارلت یوهانسون عروسی کنه!

پ.ن.1: امشب مهمون صندلی داغ یکی از این کانالهای یو اس بیسد، اسکارلت بود.
پ.ن.2: من شخصا، تبعا و اصولا نمی تونم جز اون دوتا دسته باشم.
پ.ن.3: دلم تنگ شده واسه یه عروسی مفصل ایرونی به کمال معنی!

چه قشنگه، موی بافتش
چه بلنده، تازه عروس

چه قشنگه، شوخ و شنگه
همه رنگه مثل طاووس
خوش به حالش شادوماد

کف بزنید و شادی کنید، نیت به دومادی کنید(دومرتبه!!!!!)

لینک آهنگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 1:3  توسط ایمان  | 

یکی از دوستان قدیم می گفت:

گر بر سر اورکات یکی پشــه  بجنبد            جنبیدن  آن پشه عیان از نظر ماست

پ.ن: ما یه موقع آخر پشه باز بودیم ولی الان در حد خیلی لایت!

پ.ن.۲: این پست تقدیم به و در جواب یه نفر خاصه!

 لینک به منبع!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 12:4  توسط ایمان  |