تبليغاتX
A Railway Crossing
 از صبح تا حالا این صدمین باریه که هواشناسی میگه امروز گرم ترین روز امسال و پارسال و صد سال قبل و صد سال بعده.

خیلی وقته دستهاش سرده! خیلی وقته دستهاش یخ زده.

یادش میاد چند سال پیش چله زمستون یه جایی شمال یا شمال شرق تهرون زیر باد دور تند کولر بدون پتو روی تخت خوابیده بود و هیچ وقت دستهاش سرد نشده بود، دستهاش گرم بود، دستهای تو هم گرم بوذ، دستهای تو داغ بود، تو پایین تخت خوابیده بودی!

خیلی وقته دستهاش سرده! خیلی وقته دستهاش یخ زده.

بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن

اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده

نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده 
(فرزین)

پ.ن: این پست تقدیم میشه به دکتر امیرحسین غلامی پور با عرض ارادت!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 12:31  توسط ایمان  | 

بغل دستی سال دوم دبیرستانم که قراره از ترم دیگه بیاد اینجا می گفت دبستان که می رفت تا زنگ تفریح می خورد مشق های اون روز رو می نوشت. راهنمایی که بود فوتبال بازی می کرد. دبیرستان کتاب مساله های لنین گراد را از زیر نیمکت برمی داشت می ذاشت روی نیمکت.پیش دانشگاهی که بود [...]۱ و تهران که دانشگاه می رفت موبایلش رو روشن می کرد.

 بهش گفتم اینجا "حتی موبایلت رو هم یادت میره روشن کنی!"

۱ به دلایل بدآموزی برای کسانی که پشت کنکور تشریف دارند سانسور شده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 14:14  توسط ایمان  | 

جناب جرج خودتی!
جناب تونی خودتی!
جناب کوفی خودتی!
رسانه های محترم بیگانه خودتونید!  (برای مثال)

آخه به کجای اون صحبتها بین جرج و تونی میومد که خصوصی باشه یعنی به همین سادگی همه باور کردن که mic جناب جرج تصادفا باز بوده، اونم در حضور شخصی چون تونی! جناب جرج با IQ لول 2 خود یه s-کلمه هم استعمال کردن که دیگه همه حکما باور کنن که مکالمه خصوصی و mic اتفاقی باز بوده.

پ.ن: آخرین باری که یه mic در یک اجلاس مهم تصادفا باز بوده مربوط می شه به سال 41 در دانشگاه تهران. اون موقع ظاهرا عموی بنده قرار بوده یه متنی رو در یک مراسم دانشجویی جلوی جمع کثیری از مسوولان و دانشگاهیان قرایت کنه، عموی گرام متن رو تا لحظه شروع مراسم رویت نفرموده بودند، متن ظاهرا پر بوده از تملق گویی و چاپلوسی و .... سخنران به خیال اینکه mic بسته است چیزی با مضمون «این مزخرفات چیه دادن من بخونم؟!» پشت mic می گوید. پخش شدن این جمله همان و فرار سخنران با کت زرد قرضی از مراسم همان!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 4:8  توسط ایمان  | 

صبح ساعت ۱۱ از خواب بیدار می شی به خودت بد و بیراه می گی که چرا با این که این همه کار داشتی این قدر دیر بیدار شدی.  قرار پیک نیک ظهر دل انگیز آخر هفته رو کنسل می کنی که به کارهات برسی. شب میشه و هیچ کاری نکردی فقط تو خونه چرخیدی، نیم ساعت هم رفتی دوچرخه سواری، همین.

 ۱۰ شب میشه هنوز هیچی از کارهات رو نکردی، داری فکر می کنی تا دیر نشده زنگ بزنی قرار کوه فردا صبح و kayaking بعدازظهرش رو هم کنسل کنی. برای خودت hot chocolate درست می کنی قلم و کاغذ بر می داری و به یه مساله قدیمی ریاضی فکر می کنی بعد نیم ساعت حل می شه، خوشحالی، می خندی ولی کوتاه خیلی هم کوتاه چون hot chocolate ,ت دیگه سرد شده. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 23:0  توسط ایمان  | 

اجباری بودن حجاب برای خانوم ها در ایران و اجباری بودن هلمت برای دوچرخه سوارها در این جا یک ریشه دارند مصونیت.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 15:28  توسط ایمان  | 

دانشجوی ۱: فکر کنم این قضیه که [...]۱ خیلی به حل مساله کمک کنه.

استاد: این قضیه رو جایی ندیدم ولی به نظر درست میاد‌ مطمئن هستی درسته؟

دانشجوی ۲: استاد این رو که خودتون ۶ ماه قبل اثبات کردین!

۱ به لحاظ مسایل خاص صورت قضیه آورده نمی شود!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 20:12  توسط ایمان  | 

استاد عزیز: ?Have you guys entered Sharif at the same year

دوست عزیزتر: No, Actually I am entry 78, he is 80, and he is MS 81

نتیجه گیری اخلاقی استاد عزیز به عهده شما.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 22:7  توسط ایمان  | 

یاد اون مرحوم که می افتم نمی تونم به ایتالیا و بازی فردا فکر نکنم.

امشب تا صبح بیدارم ولی به دیوار خیره نمی شم.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 19:59  توسط ایمان  | 

در راستا
قضيه؛ برنامه، نبود؟، ابش! میدون کاج - هایدا - یادگار - مرزداران - 309 -310- کمد حمید - تخت ممد - باز هم 309 - 310- نبود؟ بوووود!؟ چای - موبایل - لیوان - SMS - نوکیا Tone -الو -SMS - قضیه: پونس - هزار - SMS ...

علی آقا بست!
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 18:26  توسط ایمان  | 

این که آخر یه صف طولانی بایستم صف بره جلو(حتی تند تند) ولی تا موقعی که نوبت به من برسه کسی دیگه نیاد پشت سرم وایسه و توی اون مدت همیشه نفر آخر صف بمونم رو دوست ندارم!
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 14:3  توسط ایمان  | 

من دیگه «بره» نمی شم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 22:22  توسط ایمان  | 

اینم در نوع خود با حاله یه بازیکن دقیقه 85 بیاد تو زمین که فقط کارت زرد بگیره و فینال جام جهانی رو از دست بده!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 16:7  توسط ایمان  | 

تا کجا بايد سفر کرد،
تا کجا باید دويد
از کجا بايد گذر کرد
تا به شهر تو رسيد
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 20:19  توسط ایمان  | 

به قول یکی از دوستان دیروز داشتم با یکی گفتگوی تمدن ها می کردم این قدر اون تمدن مقابل با اطمینان در مورد وضعیت فعلی ایران حرف می زد که برای یه لحظه فکر کردم ایران یه جایی در نواحی مرزی پاکستان و افغانستانه!

وقتی اون لحظه تموم شد اون قدر برای یارو از فوق پیشرفته بودن ایران صحبت کردم که این بار اون برای لحظاتی بره تو فکر!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 13:0  توسط ایمان  | 

[2 ساعت پیش و تعیین کیفیت شام]

مج: بوق بزنیم یا جوج؟
من: بوق!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 23:16  توسط ایمان  | 

مرد[با عصبانیت زیاد]: باز هم که این ماه تلفن خارجه داشتی؟
زن: إ تو هم چه گیری هستی ها! این بار فقط چند تا تک تومنی افتاده. تازه خواب...
مرد[با شدت بیشتر]: خواب! کی خواب بود؟
زن: خدا رو شکر چه زود یادت رفت همون که قرار بود بکشیش دیگه.
ًٌ
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 10:7  توسط ایمان  | 

دوست دارم بدونم الان بدنه ی مونیتور اسبقم چه رنگیه؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 0:49  توسط ایمان  | 

نمی دونم تا حالا با spammer هایی که messanger رو هدف می گیرند و شروع می کنن به chat کردن برخورد داشتین یا نه. خیلی جالبه برای این که لو ندن خودشون رو که آدمیزاد نیستند لا به لای صحبت هاشون چرت و پرت می گن و املای درصد قابل توجهی از کلمه ها رو اشتباه می نویسند.
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 21:19  توسط ایمان  | 

استاد عزیز می گفت وقتی یه چیزی بیش از حد اتفاق بیفته دیگه نمی شه اونو appreciate کرد حتی اگه زیباترین بارون تو زیباترین فصل سال و تو یکی از زیباترین محله ها باشه.

راستی چرا دیگه بارون نمی آد؟
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 19:27  توسط ایمان  | 

شیب 3 درصد برای ترن خیلی خیلی زیاده و معمولا استانداردها زیر 1.5 درصده. استاندارد انحنای خط آهن هم زیر 2 درصده در ضمن فاصله بین دو خط آهن(Gauge) هم یه استانداردی داره هر چند خیلی جاها بهش اهمیت نمیدن.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 10:54  توسط ایمان  | 

راحت بگم من نیومدم این جا که چیز خاصی رو ثابت کنم یا صحبت های عمیقی کنم که فهمیدنش بیشتر از یک لولIQ بخواد(لول های IQ از صفر شروع می شوند.) یا چون هنوز 1 سال هم نشده اومدم کانادا تند و تند راجع به لهجه ی فلان استاد ژاپنی یا مزه ی بمان غذای رستوران یونانی یا باحالی کنسرت خواننده لوس آنجلسی مطلب بنویسم.

راستش جمله های بالا رو که نوشتم خودم هم یادم رفت برای چی این جا رو راه انداختم ولی حداقل اینه که چند وقت دوره همیم!
+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 21:11  توسط ایمان  |